السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

360

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

دريايى گذاشت ، منجّم به او گفت : وارد اين راه مشو ، امّا فرعون قبول نكرد و سوار بر اسب شد و قصد عبور كرد ، اسب او از رفتن امتناع كرد ، امّا جبرئيل ( ع ) آن اسب را به پيش راند ، وقتى فرعون وارد شد و آسيبى نديد ، سايرين هم جرأت يافتند و وارد آب شدند ، وقتى همهء فرعونيان وارد شدند و از آن طرف همه پيروان موسى خارج شدند ، ناگهان دو بخش جداشدهء آب به هم متّصل شد و آب چون كوهى بر سر آنها فرو ريخت ، در آن لحظه فرعون گفت : ( ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز خدايى كه بنى اسرائيل به آن ايمان آوردند وجود ندارد و من تسليم او هستم [ 1 ] ) . ولى جبرئيل مشتى از خاك برگرفت و در دهان او پاشيد و به او گفت : ( اكنون ايمان آورده‌اى ؟ در حالى كه قبلا عصيان كردى و از مفسدان بودى ، پس امروز بدن تو را نجات مىدهيم تا نشانهء عبرتى براى آيندگان باشد [ 2 ] ) و اين چنين بود كه فرعون قوم خود را كلا غرق و نابود كرد و از آنجا نيز جملگى وارد آتش شدند ، امّا خود فرعون ، خداوند فقط بدن او را به ساحل رسانيد ، تا سايرين در او به ديدهء عبرت بنگرند و بدانند كسى كه ادّعاى ربوبيّت مىكرد ، سرانجام چون لاشه‌اى در كنار دريا افتاده است . امام صادق ( ع ) فرمود : جبرئيل همواره وقتى به نزد رسول خدا ( ص ) نازل مىشد اندوهگين و انديشناك بود ، امّا وقتى كه خداوند او را مأمور ارسال اين آيه به رسول خدا ( ص ) نمود ، آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ [ 3 ] ، در حالى بر آن حضرت نازل شد كه خندان و گشاده رو بود ، پيامبر ( ص ) از او پرسيدند : تو همواره با چهره‌اى ناراحت بر من نازل مىشدى ، به جز اين بار ، جبرئيل گفت : آرى ، اى رسول خدا ، چون وقتى كه خداوند فرعونيان را غرق مىكرد ، فرعون به زبان آمد و گفت : من به خداى بنى اسرائيل ايمان آوردم و تسليم او شدم ، ليكن من مشتى خاك برگرفتم و بر دهان او كوبيدم و به او گفتم : اكنون ايمان مىآورى ؟ در حالى كه قبلا عصيان مىكردى و از مفسدان بودى ، من اين عمل را بدون امر الهى انجام دادم و از آن روز بيم داشتم كه شايد رحمت خدا شامل حال او مىشد و خداوند مرا به جهت

--> [ 1 ] سوره يونس ، آيه 90 . [ 2 ] سوره يونس ، آيه 92 - 91 . [ 3 ] سوره يونس ، آيه 91 .